پنجشنبه / ۱۶ مهر / ۱۴۰۵ Thursday / 8 October / 2026
×
زنانگی پیش از هر چیز تجلی «انسان‌بودگی» است
گفت‌و گو با زهرا اردکانی درباره بازنمایی زنان فرودست و مشاغل غیررسمی در فیلم اسکورت

زنانگی پیش از هر چیز تجلی «انسان‌بودگی» است

همین‌ها بودند که بعد از یک صد سال، وقتی نام «نهضت جنگل» را می‌شنویم — نه فقط صدای تفنگ می‌آید، بلکه صدای امید، عدالت و آینده‌ای روشن هم به گوش می‌رسد.
میرزا کوچک ؛ مردی که فرشش بوریا بود اما دلش روشنای جنگل
  • کد نوشته: 79
  • منبع: آفتاب
  • ۴ دی
  • 93 بازدید
  • بدون دیدگاه
  • برچسب ها

     

    یونس، که بعدها مردم او را «میرزا کوچک» صدا زدند، در سال ۱۲۹۸ قمری در محله‌ی قدیمی استاد‌سرای رشت، در خانواده‌ای متوسط چشم به جهان گشود. کودکی‌اش میان کوچه‌های باران‌خورده‌ی رشت گذشت؛ صبح‌های زود با بوی نان گرم و صدای اذان، راه مدرسه حاجی‌حسن در صالح‌آباد را در پیش می‌گرفت. بعدتر به مدرسه جامع رفت؛ مدرسه‌ای که روزی رونق داشت و بعدها فقط خرابه‌ای از آن باقی ماند. مدتی هم برای ادامه تحصیل راهی تهران شد و در مدرسه محمودیه سکونت کرد؛ همانجا که خیلی‌ها باور داشتند از یونسِ طالب‌علم، روزی امام جماعتی خوش‌نام یا مجتهدی صاحب رساله ساخته می‌شود. اما زمانه، خیال دیگری برای او داشت.

    روزگار مشروطه، آشوب، دخالت بیگانه و نابرابری، مسیر آرام طلبگی را از او گرفت؛ عبا و عمامه را کنار گذاشت، تفنگ و فشنگ و نارنجک در دست گرفت و قدم در راهی گذاشت که سرنوشتش را برای همیشه به «جنگل» گره زد.

    یونس ۲ خواهر و ۲ برادر داشت؛ محمدعلی از او بزرگ‌تر بود و رحیم کوچک‌تر. هر ۲ سال‌ها بعد از میرزا از دنیا رفتند.

     

    میرزا کوچک مردی خوش‌هیکل، نیرومند، با چشمانی زاغ و سیمایی همیشه متبسم بود. پیشانی باز و بازوان ورزیده‌اش حکایت از روحیه‌ای ورزشکار داشت؛ ورزش می‌کرد، تمرین می‌داد و اهل تن‌پروری نبود.

    در معاشرت، مؤدب و فروتن بود؛ در روحیات، پاکدامن، مهربان و پایبند به اصول دینی و اخلاقی. مشروب نمی‌نوشید، دخانیات مصرف نمی‌کرد و تریاکی که آن زمان میان بسیاری رایج بود، حتی لمسش نمی‌کرد. از شدت حیا و خوی شخصی‌اش هم تا سال‌های پایانی عمر ازدواج نکرد.

    طلاب و دوستان دوران تحصیلش می‌گفتند که از همان نوجوانی، عدالت‌خواهی در وجودش شعله می‌کشید. اگر کسی کوچک‌ترین ظلمی می‌کرد، مشت میرزا بالای سرش فرود می‌آمد. اجازه نمی‌داد حقی پایمال شود؛ چه در مدرسه، چه بیرون آن. شاگردی باهوش، صریح و حامی مظلوم بود.

     

    مقید به اذکار و عاشقِ شاهنامه

    میرزا به واجباتش سخت مقید بود؛ نماز و روزه‌اش ترک نمی‌شد. میان دو نماز آیات «وَمَن یَتَوَکَّل عَلَى الله» و «قُلِ اللّهم مالکَ المُلک» و نیز «ولا تحسبن الذین قُتلوا فی سبیل الله…» را آهسته زمزمه می‌کرد.

    به شاهنامه فردوسی عشق می‌ورزید و در گوراب‌زرمخ، جایی که مرکز تشکیلات جنگل بود، جلسات شاهنامه‌خوانی ترتیب می‌داد تا روحیه یارانش را قوّت ببخشد.

    گاهی که دلتنگ می‌شد، سواره دل به جنگل می‌زد، به خواهرش در اشکلن سر می‌زد یا در آهنگ «هدی» و «رهاب»، اشعار سوزناکی می‌خواند. چند بار این بیت را از زبانش شنیده‌اند:

    «اگرچه فرش من از بوریاست، طعنه مزن

    چرا که خوابگاه شیر، در نیستان است.»

    یکی از ویژگی‌های عجیب و شخصی میرزا، اعتقاد شدیدش به استخاره بود. در هر تردیدی، تسبیحش را برمی‌داشت و نتیجه را بی‌درنگ اجرا می‌کرد. همین موضوع، گاهی میان او و برخی همراهانش اختلاف می‌انداخت؛ چون معتقد بودند امور سیاسی و نظامی، جایی برای استخاره ندارد.

    اما میرزا باور داشت که کار مهم، اگر با مشیت الهی همراه نباشد، رنگ برکت نخواهد دید. در عکس مشهور شورای انقلاب جنگل، تسبیح درشت میرزا روی میز، کنار فرماندهان ارتش سرخ، هنوز هم دیده می‌شود.

     

    وقار و جذبه‌ای که از بزرگ‌منشی می‌آمد

    میرزا مردی کم‌حرف، آرام و متفکر بود. سخنرانی توانا نبود، اما هر جمله‌اش حساب‌شده و عمیق بود. شیرینی کلام داشت؛ صحبت‌هایش غالباً با لطیفه و مزاح همراه بود و خودش هم از شوخی دیگران لذت می‌برد.

    جذبه‌ای در چهره‌اش بود که هر کس روبه‌رویش می‌نشست، ناخودآگاه مجذوب وقار و صداقت او می‌شد.

    در جریان جنگ‌ها، وقتی قزاقان اسیر می‌شدند، با گرمی با آنان صحبت می‌کرد؛ حقایق را برایشان می‌گفت و چنان با رفتار بزرگوارانه‌اش دلشان را می‌برد که بسیاری با چشمانی اشکبار و دلی سرشار از محبت، از او جدا می‌شدند و به خانه بازمی‌گشتند.

     

    از تهران تا گیلان؛ از مشروطه تا جنگل

    هنگام به توپ بستن مجلس توسط محمدعلی‌شاه، میرزا در قفقاز بود. حضور در تفلیس و بادکوبه، او را با دنیای نو و تحولات جدید آشنا کرد.

    پس از بازگشت، در تحصن علمای رشت در سفارت عثمانی شرکت کرد و پس از کشته شدن آقابالاخان سردارافخم، به صف مشروطه‌خواهان پیوست و در فتح قزوین جنگید.

    اما باور عمیق او چیز دیگری بود:

    ایران عقب‌مانده است، چون مردم از آموزش محروم‌اند.

     

    گفتمان عدالت و تعلیم: دید بلند میرزا

    میرزا کوچک خان وقتی به گردنه‌های جنگ و فشار می‌نگریست، فقط دشمنان خارجی را نمی‌دید؛ ضعف در آموزش، بی‌سوادی و فقر فرهنگی را هم عاملی برای عقب‌ماندگی می‌دانست.

    باور داشت: «هر کس باید فرصت بیابد تا بیاموزد» — که بنیه جامعه قوی شود و ظلم و استبداد از ریشه خشکانده شود.

    اگرچه اسناد تاریخی به ما نمی‌گویند دقیقاً چند مدرسه ساخت — و این از ضعف مستندات است — اما روایت محلی و یادداشت‌های متأخر حکایت از آن دارند که او تأکید بر تأسیس مراکز آموزشی در مناطق مختلف گیلان داشت؛ به ویژه برای کودکان و جوانان روستایی، که معمولاً از آموزش محروم بودند.

    در همین راستا، خانه‌ی او در رشت — همان محل زادگاهش — بعدها به موزه و کتابخانه‌ّای تبدیل شد تا یادگار مبارزه و آرمانش زنده بماند.

    خانه‌ای که حالا خاطره‌اش فریاد عدالت، استقلال و عشق به مردم است.

     

    نهضت جنگل

    با آغاز جنگ جهانی اول و فشارهای بیگانگان بر ایران، زمینه برای شورش فراهم شد. میرزا کوچک خان، رهبر نهضت جنگل شد؛ حرکتی که از دل جنگل‌های سربه‌فلک‌کشیده گیلان آغاز و سراسر شمال ایران را فرا گرفت.

    جنبشی با ترکیبی از ایمان، عدالت‌خواهی و استقلال‌طلبی؛ نه فقط برای سرنگونی ظلم و استبداد، بلکه برای ساختن جامعه‌ای بهتر؛ جامعه‌ای با آموزش، آزادی و عدالت برای همه.

    در این مسیر، میرزا کوچک خان کم نگذاشت — نه فقط با سلاح، بلکه با کلام، اخلاق، گرمی رفتار با دشمن و اسیرِ سابق، و ایمان به خدا و عدالت. بیهوده نبود که حتی دشمنانش هم گاهی او را با احترام وصف می‌کردند؛ چون در میان خشونت، عاطفه و انسانیت را فراموش نمی‌کرد.

    در نهایت، نیروهای دولتی تحت حکومت متمرکز جدید کشور، فشارها را شدت دادند. پس از شکست نهضت جنگل، میرزا کوچک خان و چند همراهش مجبور به فرار شدند.

    گفته می‌شود در کوه‌های تالش و ارتفاعات اطراف ماسال ـ خلخال، زیر سرمای سخت، در سال ۱۹۲۱ میلادی (آذر ۱۳۰۰ شمسی) جان باخت.

    اما شهادت او، پایان نبود — آغاز افسانه‌ای بود که در حافظه نسل‌ها حک شد. همان خانه در رشت، امروز موزه‌ای است برای یاد و خاطره‌اش؛ آرامگاهی ساخته‌اند برایش در رشت؛ و در میان تاریخ معاصر ایران، «میرزا کوچک خان» همچنان به عنوان چهره‌ای سمبل عدالت، آزادی و امید دیده می‌شود.

     

    میرزا کوچک جنگلی به مثابه معلمی مردمی

    میرزا کوچک خان تنها سربازی برای جنگ نبود — او معلمی بود برای مردم.

    چون او فهمیده بود که اسلحه تنها بخشی از راه است، اما دانش، اخلاق و هویت ستون اصلی ساختن ملت‌اند.

    چون او ثابت کرد که می‌توان جنگید و در عین حال، دست از عدالت نکشید؛ همگرایی داشت با طبقات فروتن، با اسیر دشمن نجنگید، بلکه دل‌ها را فتح کرد.

    همین‌ها بودند که بعد از یک صد سال، وقتی نام «نهضت جنگل» را می‌شنویم — نه فقط صدای تفنگ می‌آید، بلکه صدای امید، عدالت و آینده‌ای روشن هم به گوش می‌رسد.

     

     

    نوشته های مشابه
    بنزین آزاد با رمز ۱۱۱۱ برای همیشه تمام شد!
    شیوه جدید بنزین زدن چگونه است؟

    بنزین آزاد با رمز ۱۱۱۱ برای همیشه تمام شد!

    چالش ها و فرصت های تصویر بین المللی ایران در دوران پسا جنگ(۲)
    دکتر محمدرضا زیبایی،کارشناس فرهنگی و بین المللی

    چالش ها و فرصت های تصویر بین المللی ایران در دوران پسا جنگ(۲)

    گران‌فروشی به‌بهانه شرایط جنگی؛ برخورد دولت در راه است؟
    مطالبه اصلی مردم این است که بازار به حال خود رها نشود

    گران‌فروشی به‌بهانه شرایط جنگی؛ برخورد دولت در راه است؟

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *